ولی یه کمبوده که داره منو مثل خوره می‌خوره. اینجا تنها جاییه که ازش حرف می‌زنم و دوستای مجازیم تنها کسایی هستند که خبر دارن. مثل همه آبان ماهیا که غرورشون اجازه نمی ده جلوی کسی بشکنن،‌ منم نزاشتم شکستنمو کسی ببینه. شاید بعضی وقتا همسری  اتفاقی دو تا قطره اشک دیده باشه یا دخملی صدای گریه هامو توی حموم شنیده باشه ولی در کل هیچ کس نمی دونه درونم چه غوغاییه. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا رفتن پدرمو به خودم بقبولونم ولی نشد که نشد. به خدا قسم با تمام کمبودایی که یه زندگی می تونه داشته باشه، تا قبل از رفتن بابام توی بهشت بودم. حتی اون سالهایی که نزدیک مادر شوهرم زندگی کردمو نیمی از روح زخم خوردم رو مدیون اونم،‌ حتی اون وقتا هم تو بهشت بودم و خبر نداشتم. زندگی تو 27 سالگی بزرگترین درسشو به من داد. هنوزم نمی خوام باور کنم عزیزترین موجود زندگیم دیگه وجود خارجی نداره. هنوزم وقتی با مامان صحبت می کنم ناخودآگاه توی جمله‌هام  اسم بابا رو جا می‌دم و یه دفعه جفتمون ساکت می شیم،‌ جفتمون بغض می کنیم و جفتمون نمی‌زاریم اون یکی شکستنمون رو ببینه. 

اونقدر دلتنگ بابامم که هر وقت تو خواب می‌بینمش فقط بغلش می‌کنم و فشارش می‌دم ، با تمام وجودم بوش می‌کنم و نگاهش می‌کنم و بدون خجالت گونه‌هاشو می‌بوسم. 

دیروز خیلی گریه کردم. حس بچه‌ای رو داشتم که تو یه خیابون شلوغ دست پدرش رو ول کرده و گم شده. دیشب بابا به خوابم اومد ... اونقدر بهم نزدیک بود ... اونقدر نزدیک و واقعی که هنوز بوی تنش از یادم نرفته. اومده بود آرومم کنه مطمئنم. مطمئنم که صدای گریه‌های بی صدامو شنیده بود... 

همسری ازم چند بار پرسیده که کادوی تولد چی دوست دارم ... تو دلم بهش می گم نمی دونی یه یتیم چی دوست داره؟ کادوی تولد نمی خوام فقط می‌خوام برای چند دقیقه بابامو داشته باشم فقط چند ثانیه صداشو بشنوم دستاشو ببوسم و بزارم روی قلبم. آخ بابا، بابای عزیزم قول بده که اولین کسی که می بری پیش خودت من باشم. مثل همیشه اول من.. اول دختر دردونت، باشه بابا؟

دیگه اشک امون نمی ده نمی توم بنویسم ...

چند روز پیش تو ت ر ا ن ه های ماندگار م ن و تو به این ترانه داریوش که رسید دیگه اشک امونمو برید مخصوصا وقتی شاعرش گفت این شعر  رو به خاطر مرگ پدرش سروده:

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابرای آسمونا

کاشکی می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشک شوکم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش میمونه تو سینه

لب بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن آدم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

+ نوشته شده در  91/08/28ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط مامان مترجم  |